حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمهء مصحح 22

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

عصر حمد اللّه مستوفى مىپردازد : در قرنهاى چهارم و پنجم هجرى كه روانِ جمعى جامعهء ايران بر اثر پاره‌اى پيش‌آمدها ، گرفتار سرخوردگى و دستخوش سركوب و تحقير شده بود ، بر اثر بروز تحوّلاتى از قبيل نهضت شعوبيّه ، فرصتى براى بازسازى روانى و گريز از عوارض شكست روحى ناشى از پايمال شدن غرور ملّى خود پيدا كرد و به بازشناسى هويّت خويش پرداخت و انديشه‌هاى سرزمينى خود را ، كه اينك با انديشه‌هاى متعالى و حياتبخش اسلام تلفيق پذيرفته بود ، بر فراز رفيع‌ترين قلل انديشگى و بر پهنهء دل‌انگيزترين آفاق علم و هنر و فرهنگ و تمدّن بشرى به پرواز درآورد . از جمله ثمرات اين نهضت بروز و ظهور تحوّل در بُعد فرهنگ و ادب و بالمآل خلق آثارى جهان‌شمول نظير شاهنامهء فردوسى بود . مع الأسف از اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم اوضاع و احوال ياد شده گرچه « خوش درخشيد ، ولى دولت مستعجل بود » ؛ با نفوذ و تسلّط اقوام ترك‌نژاد بر سرزمين ايران ، فتور و انحطاط در تمامى ابعاد ، اعمّ از علم و ادب و انديشه و فرهنگ و تمدّن و صنعت مجددا روى نمود و آن سرخوردگى روحى پيشين در اندازه‌اى بيشتر از پيش بر اركان جامعهء ايران سيطره يافت . از جملهء عوارض اين پيش‌آمدها بروز ضعف و فتور در فكر حماسى و ظهور انحطاط و نزول در حماسه‌سرايى بود ، به نحوى كه در قرنهاى هفتم و هشتم حماسه و حماسه‌سرايى ، در وجه مردمى آن ، آخرين نفسهاى خود را مىكشيد و سرودن حماسه‌هاى انسانى و انديشه‌هاى آسمانى جاى خود را به سرودن قصايد مدحيّهء پرطمطراق براى كسانى داد كه بىهيچ شايستگىاى و تنها به حكم زر و زور و برق شمشير و دشنه‌شان اين ستايشها را مىخريدند . مثنويهاى آن دوره بيشتر در باب اوصاف و مناقب تركان نوخاستهء حاكم سروده مىشد و شعر شاعران وسيله‌اى براى تبليغ و توجيه حكومتهاى جابرانه و فاسقانه و شرح خونريزيها و غارتهاى اين اميران خودپسند اشغالگر شده بود . به دنبال انحطاط حماسه‌هاى ملى و مردمى دو نوع جديد از حماسه به وجود آمد و نضج گرفت : نوعى از آن كه به « حماسه‌هاى تاريخى » تعبير مىشود و موضوع آن شرح احوال و زندگى و جنگها و كشورگشاييهاى افراد و رجال تاريخى بود ، از قبيل اسكندرنامه‌ها و شهنشاهنامه‌ها . نوع ديگرى كه در باب شخصيّتها و پهلوانان دينى و مذهبى سروده مىشد . و آنها را بايستى حماسه‌هاى دينى نامگذارى كرد ، نظير خاوران ( خاور ) نامه و صاحبقران‌نامه و حملهء حيدرى و . . .